منو تی ای ییییییییییییی

گفتیم تا یادمون نرفته بیایم و داستان اولین روز تدریسمون به صورت رسمیک رو بنویسیم

ترم پیش که عملا تی ای نشدیم اما این ترم نمیدونم چی شد  چی نشد که شدیم تی ای دکتر رستگار اونم چی آش جبر خ

خیلی دکتر باحاله کلا هربار میایم با ایشون یه صحبتی کنیم سر 5 ثانیه بحثو تموم میکننو میرن

بی خیال حرفای بالا چلسه اولی که رفتم سر کلاس شنبه هفته پیش بود فکر کنم بشه 23/7/90 الف 14 خیلی خیلی استرس داشتم از اینکه بچه ها سوال کنن من ندونم از اینکه فکر کنن من هیچی بارم نیست و تحویل نگیرنو اینا کلا هم نمیدونستم برم سر کلاس فان باشم نباشم و این تریپ چیزا

خلاصه 3:05 دقیقه رفتم سر کلاس دیدم یه 20 نفری هستن خودمو معرفی کردم و ایمیلمو دادم

یه کم درباره درس و دکتر و نمره هاش با بچه ها گپ زدیم و دو تا تعریف گفتیم وسطش هممون گیر کردیم و ساعت 3:40 هم کلاس تعطیل کردیم

به نظرم جلسه اول کلا خنگ به نظر رسیدم فکر میکردم جلسه بعدی هیچکی نمیاد

روز یک شنبه که رفتم دیدم کلاس دومی 45 نفر اینا هستن دیگه کلاس ظرفیت نداشت یه سه نفری رو فرستادیم خونه

کلاس روز دوم از اولی هم فان تر و مسخره تر بود قشنگ تو قیافه بچه ها میدیدم که راضی نیستن

خلاصه اونم ماست مالی کردیم و تعطیل ولی این هفته که رفتم کلاس دیدم جمعیت هنوز ریزش نکرده ولی شدیدا منتظر این پدیده هستم

خیلی باحال بود این هفته ساعت 4 شده بود اما هیچکی نمیگفت خسته نباشید منم گفتم اه بابا جمع کنید دفتراتونو دیگه بهم بگید خسته نباشید

ولی نمیدونم حس میکنم پشت سرم میگن عجب تی ای خنگ و اسکلی ناراحت

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
r

به به کم کم دارم به خودم امیدوار می شم یعنی من تونستم تو را بترسونم

105

فکر می کردم محیط این جا دوستانه و خصوصی باشه. ولی حیف که اشتباه کردم. [ناراحت]

r

[ناراحت]

مهر

[ناراحت]

ر.ش

عجب نگاه کن چه مظلوم نمایی

[لبخند]

ر.ش

من خواستم به حرفتون کنم ولی جوابمو ندادین

جواب؟ تلفن خرابه اگه زنگ زدی

ر.ش

نخیر آف گذاشتم

مهر

اگه واس[ناراحت]ه من گذاشتی من چیزی ندیدم.